معين الدين محمد زمچى اسفزارى

421

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ركن الدين با برادر او برسم چريك « 1 » ، بدربند باكو فرستادند ، و بكرات صاحب ديوان ، و امرا پيش پادشاه ابقا گفتند كه ملك شمس الدين از قديم باز در كوچ دادن دودمان جنگ خانى جانسپاريها نموده ، و با منازعان شاهزادگان حربهاى رستمانه كرده ، و امثال اين سخنان عرض كردند مفيد نيامد ، گفت مصلحت من در آنست كه او را بهرات نفرستم و هم اينجا باشد ، ديگر سخن او پيش من نگوئيد . پس چون شهور سنهء ست و سبعين و ستمايه درآمد كار ملك شمس الدين بواسطهء امير تكنه كه از امراى عظام پادشاه ابقا بود فى الجمله روى بصلاح آورد ، و سبب آن بود كه امير مذكور از جوارح طيور جانورى داشت كه پيش او بغايت مرغوب و . محبوب بود ، آن جانور را زحمتى روى نمود و علتى طارى گشت كه همهء قوشچيان « 2 » تركستان و عراق و خراسان از معالجهء آن عاجز آمدند ، ملك شمس الدين را علاج آن جانور باسهل وجهى ميسر گشت ، امير تكنه بدانجهت از ملك شمس الدين ممنون شد و مكررا سخن او بعرض رسانيد ، اما چون دولت بسر آمده بود و مهلت بپايان رسيده سودى نداشت ، للشيخ سعدى : اجل بر حياة ار نگشت است چير * نه مارت گزايد نه شمشير و تير و گر از حياة ار نماندست بهر * چنانت كشد نوش‌دارو كه زهر ] « 3 » در خلال اين حال ملك شمس الدين در تبريز بود ، روزى در حمام هندوانهء مسموم بامر پادشاه ابقا خان « 4 » بخورد او دادند « 5 » ، در اواسط شعبان سنهء « 6 » ششصد و هفتاد

--> ( 1 ) - چريك : بفتح اول وزن شريك : لشكريرا گويند كه از ولايتهاى ديگر بمدد لشكرى بفرستند . فرهنگ وصاف - آنندراج . ( 2 ) - قوشچيان ، قوش بضم اول و شين معجمه مرغ شكارى و قوشچى ميرشكار . جمع : قوشچيان . ( 3 ) - تا اينجا از زيادات مج است . ( 4 ) - مج : ابقا بخورد . مك . پا : ابقا خان بخورد او دادند . ( 5 ) - مك : بخورد او دادند در اواسط . مج : بخورد در اواسط شعبان سنهء مذكوره ملك ديد . ( 6 ) - پا . مج : كه بسبب هندوانه كار وى ديگر شد . مك : بخورد او دادند در اواسط شعبان سنه 676 بسبب آن هندوانه كار وى ديگر و حال وى ابتر شد .